الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
375
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
كه : خدا دانا است ، به همين كلمه ، جهل را از او نفى كردهاى و آن را غير او قرار دادهاى ، و چون خداى تعالى چيزها را نيست و نابود گرداند ، صورت لفظى و معنوى و حروف هجا و تقطيع آن را نيست و نابود كند ، و آنكه هميشه عالم و دانا بوده ، بر طرف نمىشود » . آن مرد عرض كرد كه : پس ما چگونه پروردگار خويش را شنوا ناميديم ؟ حضرت فرمود : « زيرا كه آنچه به گوشها درك مىشود ، بر او پوشيده و پنهان نيست و او را وصف نكرديم به گوشى كه در سرْ تعقل مىشود و همچنين او را بينا ناميديم ؛ زيرا كه آنچه به چشمها درك مىشود ، از رنگ يا شخص يا غير اينها ، بر او پوشيده نمىباشد ، و او را به چشمى كه آن را بر هم مىزنند ، وصف نكرديم و همچنين او را لطيف ناميديم ، به جهت علم آن جناب به چيز كوچك و ريزه ، چون پشهء بسيار خُرد و آنچه از آن خُردتر است ، و موضع نشو و نما و عقل و خواهش مجامعت نر با ماده و محبت آنها با فرزندان خويش ، و حفظ و نگاهدارى بعضى از آنها كه بر بعضى گماشتهاند ، و آب و دانه كه به جانب فرزندان خويش مىبرند در كوهها و بيابانها و رودخانهها و صحراهاى خشك بى آب و علف ، همه را مىداند . پس دانستيم كه خالق اينها ، لطيف است كه علم به اين امور لطيفه دارد . خالق اين امور لطيفه است بدون چون و چگونگى . و جز اين نيست كه كيفيت و چگونگى از براى مخلوق است كه به چون و چگونه متصف مىگردد . و همچنين پروردگار خويش را توانا ناميديم ، نه به آن توانايى كه سخت گرفتن و حمله بردن باشد كه از مخلوق معروف است و اگر چنانچه توانايى او ، اين نوع توانايى بود كه از خلق معلوم است ، هر آينه تشبيه او به خلائق لازم مىآمد و احتمال زيادتى داشت و آنچه احتمال زيادتى داشته باشد ، احتمال نقصان نيز دارد و آنچه ناقص و ناتمام باشد ، قديم نخواهد بود و آنچه قديم نباشد ، عاجز و درمانده است . پس پروردگار ما - تبارك و تعالى - شبيه و ضد و همتا ندارد . و او را چون و نهايتى نيست و به چشم سر نه مىبيند . و حرام است بر دلها كه او را ممثل و مصور سازند و بر وهمها كه او را اندازه نمايند ، و بر انديشههاى خاطر كه هويت و مائيت او را تصور كنند . بزرگوارتر از اين است كه هويات و صفات آفريدگان يا آلت ديدن و شنيدن كه در ايشان است ، در او باشد . و عزيزتر از اين است كه علامات و نشانهها كه در خاكيانى كه ايشان را از خاك آفريده ، داشته باشد . برتر است از اين برترى به غايت بزرگ » . 319 / 8 . على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از ابن محبوب ، از آنكه او را ذكر كرده ، از